تبليغاتX
جوانان عاشق
جوانان عاشق
(گوناگون)





سلام دوستان عزیز ! از این که به وبلاگ من سر زدید ممنون . لطفا ً اگه تونستید یک نظر هم بدید . خیلی ممنون باز کن پنجره را که نسیم روز میلاد اقاقی‌ها را جشن می‌گیرد و بهار روی هرشاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده. باز کن پنجره را ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت... برگ‌ها پژمردند... تشنگی با جگر خاک چه کرد؟؟؟
منوي اصلي
             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح اين قالب
             انجمن وبلاگ
             

نويسنده


موضوعات

             شعر
             دل نوشته
             عکس های عشقولانه
             جوک و طنز
             سخنان بزرگ از بزرگان


آرشيو وبلاگ

             هفته اوّل اردیبهشت 1387
             هفته دوم فروردین 1387
             هفته اوّل فروردین 1387
             هفته چهارم اسفند 1386
             هفته سوم اسفند 1386


طراح قالب

گالري قالب وبلاگ




.: قسمت تبلیغات :.



 خلقت زن

خلقت زن
ميعادگاهدر آغاز خلقت، آفريدگار جهان چون به خلقت زن رسيد، ديد مصالح سفت و سخت را در آفرينش مرد به کار برده و ديگر چيزي نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از انديشه‌اي چنين کرد: گردي رخسار از ما، تراش تن از پيچک، چسبندگي از پاپيتال، لرزش اندام از گياه، نازکي از ني، شکوفائي از غنچه، سبکي از برگ، ‌پيچ و تاب از خرطوم پيل، چشم از غزال، نيش نگاه از زنبور، شادي از نيزه‌ي نور خورشيد، گريه از ابر، سبک سري از نسيم، بزدلي از خرگوش، غرور از طاووس، نرمي از آغوش طوطي، سختي از خاره، شيريني از انگبين، سنگ دلي از پلنگ، ‌گرمي از آتش، سردي از برف، پرگويي از زاغ، زاري از فاخته، دو رويي از لک‌لک و وفا از مرغابي نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.
پس از هفته‌اي، مرد نزد خدا باز آمد و گفت: «خدايا اين که به من داده‌اي زندگي بر من تباه کرده، پيشه‌اش پرگويي است. دمي مرا به خود وا نمي‌گذارد، آزارم مي‌دهد، مدام نوازش مي‌خواهد، دوست دارد هميشه سرگرمش کنم، بيخود مي‌گريد، تنها کارش بي‌کاري است. آمده‌ام پس‌اش دهم . زندگي با او امکان‌پذير نيست. از من باز ستانش.»
خداوند فرمود: «باشد» و زن را پس گرفت .
پس از هفته‌اي ديگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت: «خداوندا... تنهاي تنها شده‌ام. به ياد مي‌آورم چگونه برايم آواز مي‌خواند، مي‌رقصيد، از گوشه‌ي چشم نگاه‌ام مي‌کرد، يه تنم مي‌چسبيد، خنده‌اش گوشم را نوازش مي‌داد، تن‌اش خرم و ديدارش دل نواز بود»
«او را به من باز پس ده»
خداوند فرمود: «باشد» و زن را به او پس داد.
پس از سه روز، بار ديگر مرد نزد خدا شد و گفت: «خدايا! نمي‌دانم چگونه است... اما گويا زحمت او بيش از رحمت اوست.»
«پس کرم کن و او را باز از من پس گير »
خداوند فرمود: «دور شو! بس است هر چه گفتي. برو با او بساز»


 
نويسنده :    | تاریخ : پنجشنبه هشتم فروردین 1387

 داستانهایی از عشقهای واقعی و به تمام معنا(4)

 

درويشي قصه زير را تعريف مي کرد

 

 

يکي بود يکي نبود مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود

 

وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ً به بهشت مي رود

 

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد

 

فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد

 

در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود

 

مَرد وارد شد و آنجا ماند

 

چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت

 

اين کار شما تروريسم خالص است

 

نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟

 

شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت

 

« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي که رسيده

 

نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در

 

جهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند

 

جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد

 

وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت

 

 

 

با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

 
نويسنده : نرگس زهرا   | تاریخ : پنجشنبه هشتم فروردین 1387

 خدا و كودك

خدا و كودك
 
 
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه،گفت : اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود
 
کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.
 
کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.
 
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .
 
کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود
 
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.
کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.
او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:
خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را ...
 
*** مـادر***
صدا کني

 
نويسنده :    | تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

 نشانی از عشق

نشانی از عشق
 
 
 
 
بلندگوی بیمارستان بدون لحظه ای توقف اسم مرا صدا می کرد تا به بخش کودکان تازه متولد شده بروم یکی از فرشته های
کوچک دچار مشکل شده و نارس به دنیا آمده بود .
دراتاق بخش ، مادر و پدر فرشته کوچک آسمانی هیجان زده نشسته بودند ، هر دو بعد از پایان نه ماه انتظار و تولد اولین بچه خود ، خوشحال به نظر می رسیدند ، دوران بارداری مادر بدون هیچ مشکل و مساله حادی سپری شده بود اما وقتی نوزاد به دنیا آمده بود بلافاصله پرسنل پزشکی متوجه شدند مشکل بزرگ وقابل توجهی وجود دارد .

ادامه مطلب

 
نويسنده :    | تاریخ : سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386

 دل نوشته

 

خیره شدن کافی نیست، باید گام برداشت،

باید حرکت کرد، باید با اهداف در آسمان جولان کرد،

باید دستهای زندگی را با کلبه اهداف محکم فشرد تا

احساس غربت نکند،

صفحه صفحه دفتر زندگی را هدف گرفت تا در وقت شادی قرار گیریم...


 
نويسنده : نرگس زهرا   | تاریخ : دوشنبه بیستم اسفند 1386

 دل نوشته

سکوت

 

سکوت شب بهانه اي است براي گريه کردنم

 

 

نگاه تو بهانه اي است براي از تو گفتنم

 

 

به شب پناه بردم به گريه سر سپردم

 

 

شکايت از خطاي تو به آفتاب نبرده ام

 

 

هنوز به رسم عاشقي يارو وفادار توام

 

 


 
نويسنده : نرگس زهرا   | تاریخ : جمعه هفدهم اسفند 1386

 لينك باكس

 
            جستجو



در كل اينترنت
در اين سايت


خبرنامه


كد خبرنامه را اينجا قرار دهيد

نظرسنجي

كد نظرسنجي را اينجا قرار دهيد

آمار سايت


            كل بازديد ها :



جوانان بیرجندی
دريادل(نرگس زهرا)
ساحل یخی
تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره
پسران اراکی
اراکی(شهر افسانه)
†† ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم ††
حرف تازه
خفن
عاشقان دلشکسته
عاشقانه ها
در آرزوی عشق
همه جوره و همه مدل
اطلاعات کنکور 87
عمرانکده
گالري عکسهاي با کيفيت
دیگه دیدنم محاله
"اگه جنبه داری بیا تو18+"

خداحافظی
شعر: باز کن پنجره را
ضرب المثل بنزيني
احکام چت در اسلام
مشخصات یک پسر خوب
خلقت زن
داستانهایی از عشقهای واقعی و به تمام معنا(4)
اینم چندتا اس ام اس مخصوص تبریک سال 1387
عید شما مبارک
وصف الحال مردها پس از فوت همسر
خدا و كودك
جوک و sms
سخنان جاودانه ها
سخن از بزرگان
مردی با چهار همسر
اس ام اس های عاشقانه
نشانی از عشق
دل نوشته
السلام علیک یا محمد بن عبد الله(ص)
عاشق شدن حیوانات

گالري حرفه اي قالب وبلاگ
سایت آموزشی و تفریحی
دريادل

آرشيو لينكدوني

كپي برداري از مطالب اين وبلاگ بدون لينك مستقيم به منبع غير قانوني است و نوعي دزدي به حساب مي آيد .


<{stat}>
بازديد هاي امروز : {$$TodayVisits}
بازديد هاي ديروز : {$$YesterdayVisits}
بازديد هاي این ماه : {$$ThisMonthVisits}
كل مطالب : {$$posts}
كل بازديد ها : {$$TotalVisits}
ايجاد صفحه : {$$GenerataionTime} ثانیه